تبليغاتX
اناهیتا

شهریار

 شب یلداست

اخرین شب پاییز

اناری می شکنم

دانه های قشنگ ان بیرون می ریزد

چند تایی از دانه ها روی فرش خانه می پرند

سیما سریال شهریار دارد

شهریار  شعرش را برای شیخ محمد خیابانی می خواند

شب سرد است

قمری ها پشت پنجره ها خوابیده اند

گرمای مهربانی به انها می رسد

تنهایم کسی ندارم

در دنیای مجازی سیر می کنم

با دوستانم خوشم

همسایه مهربانم

نان  وگلاب از کاشان اورده است

سوغاتی

مهربانی در ان خانه است

در بسته است

راهی نیست

من مانده ام و تنهایی

عجب دردی است

درد تنهایی

دلم می لرزد

فردا روز کار است

باز نامردی باز پستی

و در خانه بودن

چه خوب است

امروز از خانه در نیامدم

هیچ

حال پدرم را پرسیدم تلفنی دو بار

می گفت بدهکار است

گفتم باشد پدرجان

بیماری درمانده اش کرده است

ان سرو بلند قامت را

من ماتم از این زندگی بی سرانجام

خوشی ندارد

بد دردی است اخر این زندگی

خورشید غروب می کند

اما ساعاتی بعد از شرق

می اید با سلام و صلوات

و خود را تازه می کند

زندگی چی ؟

طلوعی  است و غروبی

ان هم یک بار

در حیرتم از این امد و رفت

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 22:37 | لينک ثابت |

مخموری

ای که دایم به خویش مغروری

گر ترا عشق نیست معذوری

مستی عشق نیست در سر تو

رو که تو مست اب انگوری

بگذار ز نام و ننگ خود حافظ

ساغری می طلب که مخموری   
نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 19:37 | لينک ثابت |

شجریان

شجریان را دوست دارم

اوایش را دوست دارم

خودش را دوست دارم

ایرانی با عزت است

دلش مهربان است

سرود یکتایی است

وقتی می خواند

اشک سرازیر می شود

دلم را می برد

به جایی که نمی دانم

در حیرتی فرو مانده در جانم

شجریان گل محمدی است

شهاب درخشنده در دل تاریکی  است

امده از اسمان

تا بر تو

لبه احساسم را می گیرد

پرچین وجودم را می برد

تا هزار توی وجودم پر می کشد

دل مجروحم را التیام می دهد

زخم ها را بر می دارد

زخم های کهنه را می شوید

مرا به اسمان می برد

بی هیچ منتی

خدایا او  را نگاه دار

برای من

برای او

برای همه

او عزیز دل همه است

او برای دوستش

یادمان می سازد

در بم

بسطامی عزیز

شاگرد با وفایش

یادمان بزرگی است

پول کم اورده است

شجریان

و حالا دارد تابلوهای اهدایی خود را می فروشد

عیاران کجایید ؟

جوانمردان کجایید ؟

این کار شما هم هست

شجریان را دوست دارم

چون دوستانش را دوست دارد

چون بسطامی را دوست دارد

چون با مرام است

شجریان اسوه یک ایرانی هنرمند است

پاکیزه  ،با معرفت و با دل دریایی

شجریان جان ایرانی است
نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 19:2 | لينک ثابت |

خوشبختی

من خوشبختم یا تو

تو خوشبختی یا من

من غمگینم یا تو

تو غمگینی  یا من

خوشبختی چیست ؟

غم چیست ؟

هر کس یک چیزی می گوید

ان که حاجی  است

نماز و روزه و مکه رفتن را خوشبختی می داند

خیلی که خوب باشد  یک کم انفاق می کند 

غم یعنی که این ها را نداشته باشد

ان که عارف است

بی اعتنا به دنیا

به مقام و ثروت

عارف های واقعی را می گویم

عارف های قلابی ریش و موهای بلند دارند

فکر بلند ندارند

عارف های واقعی کم اند

نیستند

خیلی خوبند اگر باشند

این ها استغنای واقعی دارند

گدا نیستند

کار می کنند

ثروت هم به دست می اورند

به راحتی هم می دهند

مرد خدایند

و اما یک عده هم خوشبختی را لذت مادی  می بینند

این که ثروت زیادی به دست اورند

هر چه را اراده کردند

برایشان مهیا باشد

قصر می سازند در لواسان

و فشم و دماوند و شمال

ویلا می خرند در اسپانیا و در امریکا

سفر می روند به  هر جایی

مشروب می خورند

تمامی ندارد خواسته هایشان

دیناری به کسی نمی دهند

کار سازنده نمی کنند

کارشان بیشتر تجارت است

از بس استرس دارند  زود می میرند

خوشبختی را در اینها می بینند

نداشته باشند غمگینند

عده ایی خوشبختی  را در ربایش زن های زیبا می بینند

خیلی زیبا  هم نباشند فرقی نمی کنند

می خواهند با خیلی ها در ارتباط باشند

همین برای انها کافی است

زود از کار می افتند

و با حسرت می میرند

تمامی ندارد

غم و خوشبختی معنی ندارد

سنگینی با غم است

خوشبختی که نهایتی ندارد

تا هر جا بروی

باز هم راه زیادی می ماند

پس خوشبختی کجاست ؟

پیش خداست

اگر بدانی

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:50 | لينک ثابت |

نوروز

ز کوی یار می اید نسیم باد نوروزی

ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افرزوی

میی دارم چو صافی و صوفی می کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

حافظ

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 14:35 | لينک ثابت |

اهوی رمیده

زیباترین اوای بشری سلام است

سلام سلامتی است

ارزوی زندگی است

افتاب است

نور است

سرور است

بهجت است

شکوفه است

گل است

دعوت  به دوستی است

دعوت به هم اغوشی است

دعوت به یکتایی است

دعوت به بوسه است

 البته سلام بی ریا

سلام بی کلک

سلام دعوت به یک نوشیدنی است

نوشیدنی خنک در تابستان

و نو شیدنی گرم در زمستان

سلام به یار مهربان

که همه هستی است

جان ادمی است

عشق است

سلام به نرمی اسکی است

می لغزد از فراز تا فرود

می رود تا بر دوست

سلام باران است

بارانی برای دل های خشک

دل های سرد

دل های مرده در غمی پنهان

سلام مرده را زنده می کند

اگر درست ادا شود

می رویاند شقایق های خفته را

می پروراند امید را

سر سبز می کند زمین خشک را

می برد گرد و خاک را

پاک می کند دل را

خاموش می کند اتش را

سلام زنده می کند بهشت را در دل تو

می اورد اهوی رمیده را

دوستت را

به ارامی در برت می نشاند

شادی را می اورد

سلام واژه سبکی است

به سبکی نسیم دل انگیز

رایحه خوش گل محمدی است

رایحه گل قمصر و نیاسر و کاشان  

دوستم سلام سبکتر از بوسه است

بوسه که وزنی  ندارد

سلام ایینه مرام توست

اخلاق کریمه است

انسانی است

پس سلام بر تو و خودم

رحیمی

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:16 | لينک ثابت |

کمر باریک

سلام

سلام به دوستان از گل بهترم

سلام به شادی

سلام به خورشید

سلام به اسمان ابی

 سلام به دل ابی

سلام به رقص دانه های گندم در زیر خاک

سلام به غنچه های ناز در خواب

سلام به نگاه  مستانه تو

سلام به چای خوش رنگ در استکان کمر باریک

سلام به مزارع چای در لاهیجان

سلام به اسب در حال چرا  در مرتع

سلام به تو

سلام به سلام که زیباترین اوای بشری است

سرود دوستی است

سبک است

وزنی ندارد

سلام التیام بخش همه درد هاست

پس سلام به همه سحر خیزان

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 10:18 | لينک ثابت |

سحر

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چها کرد

بشارت بر به کوی می فروشان

که حافظ توبه از زهد و ریا کرد
نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 10:3 | لينک ثابت |

شادی یلدا

شب شادی است

شب یلداست

شب قصه و شیرینی

شب دور هم نشستن

کوچک و بزرگ

شب اجیل و هندوانه و انار

درازترین  شب سال

و از فردا کم کمک بهار می اید

روز ها که بزرگ می شوند

بهار را  در دل خود دارند

بهار در دل زمستان است

و امشب شب خدا خافظی است

و برای همین هم شادمانیم

شادی را فراموش نکنید

و به یاد خدای مهربان

 همیشه شاد باشید

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 23:39 | لينک ثابت |
 کامنت یکی از عزیزان خواننده است به نام اقا احمد .ان را اوردم در وبم تا همه بخوانند  و اگر نظر خاصی هم دارند بیان کنند و دست ما بگیرند .ادرس این عزیز هم این است  http://yas5par.blogfa.com/

آقا عبداله سلام . حال و احوال شما چطور است ؟ انشالله که ما را مدعی نشمارید و اسرار عشق و مستی را بما هم بیاموزید . واله چی بگم ؟ این لوگوی زیبا و آن همه احساس خوب از عشق و شادی و زندگی ...... اما اینقدر دلتنگ و غمگین ؟!!! یک کمی با هم جور در نمیاد ! اکثر نوشته هایت را خواندم در اکثر آنها رنگ و بوی نا امیدی بود ( البته بنظر من ) دنبال بوسه های گرم و محبت آمیز . بدنبال دستی که تکیه کرد به آن . بدنبال دوستی که روی او بشود حساب کرد . بدنبال گمشده ایی که نمی یابی ! در گذشته غرق شده ایی و آینده برایت گنک و مبهم ! این استنباط من است . ببخشید که میگویم . اصلا اهل نصیحت و موعظه نیستم اما از جملات انرژی بخش بزرگان کمال بهره را میبرم و گاهی که برای کسی مینویسم . اول برای خودم و بعد برای دیگران است .
عبدالله جان : روز را خورشید میسازد و روزگار را ما . هر آنگونه که به زندگی نگاه کنی همان برایت رقم میخورد . اگر فکر میکنی خدای نکرده آدم بدبختی هستی مطمن باش که دیر یا زود بدبختی گریبانت را خواهد گرفت .
یک لحظه به لوگوی خود نگاه کن . نگاه کن . دیدی ؟ آیا با دیدن همین کلمات و آن منظره ی بدیع و دل انگیز احساس خوبی پیدا نمیکنی که دنیا زیبا است ؟ چرا باید حق دوست داشتن و محبوب شدن را از خود برانیم ؟ چرا ؟
خدای متعال میفرماید : ما شما را عبث نیافریدیم . آیا همین برای ما کافی نیست ؟ چه حکمت و دلیلی از این واضح تر باید باشد ؟ آفتاب آمد دلیل آفتاب .
فکر میکنم اگر جملات سطر سطر نوشته هایت را از گذشته به زمان حال بیاوری مطالب نوشتاری شما بسیار زیباتر خواهند بود .
برایت شادی که بهترین ارمغان خداوند است را آرزومندم . مخلص شما هم هستم

سلام به دوست مهربانم از این که لطف کردی و برایم نظر دادی خدا را سپاسگزارم  .من در خصوص موضوعی که نوشته اید نوشته های من بیشتر نا امیدی است سخنی نمی گویم شاید هم این طور باشد
این خاصیت انسان است به نظر من این جهان وادی شادی نیست ما ادای شاد بودن را در می اوریم شادی های این دنیا نیز گذرا و فاقد ارزش ذاتی است و پایدار نیست  ما خود را شاد نگاه می داریم و به شادی های کودکانه دل خوشیم کار دیگری هم نمی توانیم بکنیم باید هم این طور بود راه دیگری وجود ندارد اما پرسشی که من طرح کردم یک پرسش معرفتی است چرایی هستی .پرسش من این بود فارغ از بیانی که می شود این که خداوند دنیا را عبث نیافریده است به واقع یعنی  چی ؟مگر خدای ناکرده کار خدا نقص داشت که هدفی را تعقیب می کرده است که قطعا این طور نبوده است  و این عنوان که افتاب امد دلیل افتاب نیز در کنه خود بیان منطقی ندارد یعنی برای افتاب نباید دلیلی اورد چرا ؟خوب اگر این را قبول کنیم بسیاری از امور چنین نیستند اعتقاد به روز جزا و از این قبیل  این ها را چه باید کرد
جز این است .بنابراین ما در وادی حیرتیم و البته ان چه را بزرگان ما گفته اند با جان و دل می پذیریم و خدای نا کرده اگر خدا از زندگی انسانها برود ان روز جهنم انسانها خواهد بود .

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 22:38 | لينک ثابت |

خود پرستی

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 19:31 | لينک ثابت |

سه چرخه

باغ شکوفه ها

باغ مهر ورزی

باغ تنهایی

باغ با دوست بودن

کودکی ام در باغ مهربانی گذشت

پدرم مهربان بود

مادرم مهربان بود

دوستم مهربان بود

سه چرخه ایی داشتم

دنیا را داشتم

چه صفایی داشت

سه چرخه راندن

در کوچه های خاکی

دوستم سه چرخه ام را هل می داد

و نوبتی سوار می شدیم

بر بال ملائک  سوار بودم

کوچه باغ ما در بهار بهشت بود

گل تو گل

عطر در عطر

باور نمی کنید

باغ در باغ بود

بزرگ شدیم

چه فایده

حالا من مانده ام

با این شهر درمانده 

دوستم چه مهربان بود

جانم بود

نگاهش بی توقع بود

چیزی نمی خواست

ان مهربانی رفت

دوستم رفت

پر کشید

اما هنوز در دل تنگی

خیالم را رام می کنم

و سوار بر سه چرخه

در کوچه باغ کودکی می رانم

شاید اندکی ارام شوم
نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 15:28 | لينک ثابت |

بوسه

در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمنک و پر از نیازی گنگ
 با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب

فروغ

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 14:55 | لينک ثابت |

گل بود

چه گل های قشنگی

زمستون  و گل

برف نشسته بود

روی گل برگها

چه ناز

قطره قطره می چکید

برفه اب می شد

با گرمای خورشید

دل گل شاد می شد

گل ها می خندیدند

برف  که بد نیست

اگر خورشید بش بتابه

زندگی است

سرما نیست

برف و افتاب دوستند

از قدیم ها

با هم بودند

زندگی تو دل برفه

اما خورشید هم می خواد

دل من سرد است

برفش اب نمی شه

نمی دونم چه کار کنم

به هر دری می زنم

گرمی نمی بینم

گرمی بوسه

اگه این باشه حله

بوسه خورشید دل برف اب می کنه

بوسه دوست هم دل من گرم می کنه

گرم می کنه

اما کو ان دل گرم

دست گرم

بوسه گرم

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 13:38 | لينک ثابت |

بوسه

هوا افتابی است

اما دلم نه

می دانید چرا ؟

برای این که دیوانه است

برای این که دم دمی مزاج است

هر روز سر یک شاخه

سر یک گل

همه گل ها زیبایند

دوستم اندازه نگاهدار

گل ها همه گل اند

دلم سرد است

مرده است

برای یک بوسه گرم

نیست این بوسه

بوسه مهربانی

بوسه ها را هم داد وستد می کنند

خورشید می تابد

و هر روز بوسه بر زمین می زند

بوسه زندگی

من و تو ندارد

به همه جا می تابد

تا اعماق دریاها

تا فراز کوه ها

تا اعماق جنگل ها

تا دل دشت ها

تا ته دره ها

تا دانه گندم زیر خاک

تا تن درخت سرما زده

تا غنچه های خفته

تا دل تو تا دل من

تو هم خورشید باش دوستم

دلت را به عطر بوسه معطر کن

نوشته شده توسط علی رحیمی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 11:38 | لينک ثابت |