تبليغاتX
اناهیتا

باغ

باغ ما چه صفایی داشت

هر چه می خواستی در این باغ بود

سرچشمه فنات انجا بود

مظهر اب انجا بود

اب گرم بود

در زمستان ها بخار می کرد

ابری از بخار روی نهر اب پرواز می کرد

ماهی هم داشت

ماهی های  خاکستری

می امدند تند و تیز 

می رفتند تند و تیز

اب جاری بود

اب مهربانی

اب زندگی

زندگی ابادی به همین اب بود

این اب بود یک ابادی

این اب همه چیز ابادی بود

اب کشاورزی

کوزه ها را  دختران پر می کردند

می بردند به خانه ها

قل قل پر می شد

این کوزه ها

بهار که می شد

اب در باغ جاری می شد

گل های محمدی از همه زودتر می امدند

باغ ما دو خیابان  اصلی داشت

حاشیه هر دو خیابان پر از گل محمدی بود

وقتی گل ها باز می شدند

باغبان عید می گرفت

عید گل ها

گل ها را می چیدیم

چه عطری داشت

دامن دامن گل را می بردیم

خانه ما پر از گل بود

عطری سحر امیز مستت می کرد

تمام خانه بوی گل می داد

مادرم گلاب گیری می کرد

اسباب گلاب گیری فراهم بود

یک دیگ بزرگ و یک تغار وارونه قیفی شکل 

و یک لوله و یک ظرف برای گلاب

مادرم شیشه ها را پر می کرد

چیری برای فروش نبود

همه گلاب ها  را هدیه می داد

چه گلابی

بهار که می شد

درختان یکی یکی گل می کردند

اول از همه البالوها گل می کردند

بعدش هم گیلاس ها

بعدش هم درختان گلابی

بعدش هم به ها

چه غوغایی بود

باغ مست بود

درختان مست بودند

پرندگان مست بودن

باغ شاد بود

مهربانی از همه جای باغ می امد

من بودم و دوستم

باغ بود من بودم

مرغ ها هم بودند

اسب پدر هم بود

باغبان هم بود

باغ می رقصید

اب جاری بود

گل جاری بود

من بودم و دوستم و گل

باغ گل بود

دنیای ما همین باغ بود

اسب بود مرغ بود گلاب بود

سیب بود سیب قندک

به بود به شیرین و ترش

گلابی بود گلابی ترش و شیرین

توت بود و شاه توت

درشت و شیرین

هر میوه ایی را که دوست داشتی در این باغ بود

به فصلش گردو

چه گردوهای

پوست کنده

زیر درختان گردو

دست کوچکم راهی به سر شاخه های گردو نداشت

کلاغ ها کار من را اسان کرده بودن

اما گردو بود

سهم من هم می رسید

باغ ما روشن بود

نور بود

گل بود

مادرم مرا دوست داشت

پدرم اسب داشت

سارها گاه به باغ ما می امدند

چنارها خانه انها بود

می امدند هزار هزار

سیاهی می زد باغ ما

غوغای بزرگی بود 

باغ ما صفا داشت ان روزها

رفت ان باغ

نه باغی ماند و نه باغبانی

رفت ان شادی

رفت ان قنات پر اب

رفت همه ان گل ها 

من ماندم و حسرت ان روزها

من ماندم و خیال ان باغ

خوشم با خیال خودم

عبدالله رحیمی

نوشته شده توسط علی رحیمی در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 21:27 | لينک ثابت |
 
offshore