تبليغاتX
اناهیتا

عشق بازی در باران

باران تندی می اید

ابر روی طاق شهر است

شهر ما بارانی است

مردم در خانه ها هستند

امروز مهربانتر از دیروزند

زیر باران کسی دعوا نمی کند

من تا به حال ندیده ام

لطافت باران کار خود را می کند

قمری ها نیستند

کبوتر ها هم نیستند

و گنچشک ها

نمی دانم  این پرنده های شهر ما

در روزهای بارانی به کجا می روند

من باران را دوست دارم

دوست دارم در زیر باران عشق بازی کنم

با دوستم

اشکالی که ندارد

خوب خیس می شویم

عوضش باران تمام دردها را می برد

دردهای بی درمان

لطف باران ارامم می کند

این دردها مرا می ازارند

درد تنهایی

درد همراه بد

درد همراه بودن با ادم ها زبان نفهم

عشق بازی زیر باران

چه کیفی دارد

دوستم

دانه های باران دل او  و دل مرا پیوند می دهد

مرا و تو را به اسمان می برد

اخر ابر نزدیک است

باران در بر ماست

باران را دوست دارم

 و تو را در زیر باران

خدا را

باران  را از ما دریغ نکن

تا هر از گاهی زیر باران برویم

باران

نوشته شده توسط علی رحیمی در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 10:42 | لينک ثابت |
 
offshore